|
هلال ماه
|
||
|
مسلمان - شیعه - ایرانی |
|
اينديپندنت:سخنان امام خميني هاله اي از نور را بر زمين مي تاباند |
فردا ، هم پا و هم صدا با ملت غیور و همیشه در صحنه ایران اسلامی، در راهپیمائی میلیونی 22 بهمن شرکت می کنم و به دوست و دشمن می گویم که جوان سال 87، از نظر آرمان گرایی و آزادی خواهی و پایبندی به اصول اسلام و انقلاب، نه تنها تفاوتی با جوان سال 57 ندارد، بلکه به مراتب پرشورتر و انقلابی تر از جوانان زمان انقلاب، در صحنه حاضر است.
در سال 57، جوان های غیرتمند ایران زمین، به فرمان بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی(ره) به خیابانها آمده و ریشه ی ظلم و استبداد را از بیخ و بن برکندند.
و امروز، در بهمن 87، من، جوان ایرانی، با لبیک به ندای رهبر عزیزم، به خیابان می آیم و در راهپیمائی شرکت می کنم تا چراغ این انقلاب همیشه پرفروغ بماند و بدخواهان مردم ایران، هرگز خیال نکنند که نسل سوم انقلاب، دیگر علاقه ای به ادامه ی راه انقلاب اسلامی ندارد.
آن روز (دقیقاً یادم نیست چندم بهمن بود) در مسیر بازگشت از دانشگاه به خانه، حوالی میدان آزادی، پوستری روی دیوار خیابان دیدم که صحنه ی درگیری جوانان (که اکثراً مثل من دانشجو بودند) با سربازان رژیم شاه را نشان می داد. جوانها با اینکه می دانستند هر لحظه ممکن است دستور تیر صادر شود و آنها به رگبار بسته شوند، در مقابل صف سربازان رژیم ایستاده بودند و احتمالاً شعارهایی بر ضد رژیم ستم پیشه ی شاهنشاهی می دادند.
نمی دانم چند نفر از جوانهایی که آن روز در آن عکس دیدم، امروز زنده هستند و پدر شده اند و فرزندانی همچون خود، مسلمان و انقلابی را تحویل این جامعه داده اند. و همینطور نمیدانم چند نفرشان (شاید چند لحظه پس از گرفته شدن عکس) به گلوله بسته شده و شهید یا زخمی شده اند. اما به هر حال، آن جوان ها، چه شهید شده و چه زنده مانده باشند، سرنوشت کشورم و سرنوشت خود من را تغییر داده اند.
پدر من نیز آن ایام یکی از همین جوانها بود. جوانهایی که به خیابانها می آمدند. جوانهایی بر ضد شاه و اربابانش شعار میدادند و جوانهایی که با خواندن یک پیام چند کلمه ای از رهبر کبیر انقلاب که در آن، فرمان شکستن حکومت نظامی را داده بودند، نه با پا، بلکه با سر به خیابانها می شتافتند و از جان خود می گذشتند. علتش هم کاملاً مشخص بود : "امام گفته حکومت نظامی نداریم."
پدر من و آنها که هم دوره و هم نسل پدر من هستند، آن روز به خیابان ریختند. جان خود را در دست گرفتند و با کاری که کردند، سرنوشت امروز فرزندان خود (که من هم یکی از آنها هستم) را تغییر دادند.
اگر امروز من، به عنوان یک دانشجو، و نه به عنوان دانشجو، بلکه به عنوان یک جوان ایرانی، سرم را بالا می گیرم و به ایرانی بودنم افتخار می کنم، حاصل آن حرکت پدرم و همرزمانش است. اگر امروز، سرنوشت کشورم را خودم تعیین می کنم و آزادم آنکه را میخواهم انتخاب کنم، ثمره ی به خیابان آمدن نسلی است که از همه چیز خود، از جوانی خود گذشت.
من امروز با افتخار می گویم که ایرانی ام. که در کشوری زندگی می کنم که روزی، تحت سلطه ی بیگانه بود و شاهش، بدون اجازه ی اربابان خارجی خود، اجازه ی دادن هیچ دستور و وضع هیچ قانونی را نداشت. قانون که هیچ، بعید میدانم محمدرضا بدون اجازه ی آمریکا، حتی می توانست سر میز غذا هم حاضر شود !
من افتخار می کنم. چون در هر جنگی که در 150-200 سال گذشته رخ داده است، تکه ای از ایران جدا شده و جدا شدن بحرین هم از ایران، حاصل بی لیاقتی و بی عرضگی همین محمدرضا پهلوی نوکر مآب بود. اما در جنگ تحمیلی، با اینکه تمام ابرقدرتهای شرقی و غربی دنیا در مقابل ملت ایران صف آرایی کرده بودند، پدران ما، به رهبری حضرت امام خمینی و با امید به آینده ی درخشانی که در انتظار آنها و فرزندانشان است، در مقابل دشمن وحشی ایستادند و اجازه ندادند حتی یک وجب از خاک مقدس ایران به دست دشمن بعثی بیفتد.
آخرین اتفاق مبارکی هم که همین چند روز پیش افتاد و من هنوز با یادآوری آن، احساس غرور میکنم، پرتاب ماهواره ی تحقیقاتی و کاملاً ایرانی امید به فضا بود. اتفاقی که تعجب و حیرت دوست و دشمن را برانگیخت و باعث ایجاد رعب و هراس در دل دشمنان این سرزمین شد. یقیناً اگر نظام حاکم بر ایران، یک نظام دست نشانده و وابسته ی به بیگانه همچون پهلوی بود، جوانان ما هرگز به چنین موفقیتی دست نمی یافتند و باید اربابان امریکایی می آمدند و با نظارت آنها، یک ماهواره به فضا پرتاب میشد که اطلاعات ارسالی آن، ابتدا به دست امریکاایی ها میرسید و در صورت تأیید آنها، در اختیار ما قرار می گرفت. (البته اگر ارباب های امریکایی راضی می شدند که ما اصلاً این فناوری را داشته باشیم !) .
اگر امروز من این موفقیت ها را می بینم، اگر به خود می بالم و از اینکه دانشمندان ما در شرایط تحریم همه جانبه به این موفقیت عظیم دست یافته اند احساس غرور می کنم، حاصل به خیابان آمدن و فریاد زدن پدرم و هم سنگرهای او در سال 57 است. اگر نبود آن فریادهای آزادی خواهانه، من امروز نمی توانستم فریاد بزنم که ایرانی ام و به ایرانی بودنم افتخار کنم.
و من امروز، ای پدر، به پاس زحماتی که نسل تو برای آزادی ایران کشید و به عنوان قدر دانی از رشادت های جاودان و بی نظیر آن جوانان غیور، در سالگرد آن اتفاق عظیم و تاریخی که مسیر زندگی من و دوستان و هم نسل هایم را به شکلی زیبا و مبارک تغییر داد، در روز 22 بهمن، به خیابان می آیم. نه در مقابل شلیک گلوله ی سربازان شاه، بلکه در آرامش و امنیت کاملی که تو به من هدیه دادی. به خیابان می آیم و هم صدا با نسل انقلاب و نسلی که هرگز روزهای انقلاب را ندید، در دفاع از نظام مقدس جمهوری اسلامی، که با ریخته شدن خون هزاران انسان بی گناه به بار نشسته و امروز به دست من و هم سن و سالهایم رسیده است، فریاد استقلال و آزادی سر میدهم و بار دیگر می گویم :
متشکرم پدر
|
|